![]() |
![]() |
|
| صد حیف که اسرار نهان با دل کس نتوان گفت! |
|
از بـاد بـپـرسـیـد شـمـیـم دلـــــــــدار کـجـاسـت دل رمیــــــده ی ما را انیس و غمـخــوار کجاست چــــو پرنده ی زخمـــی به کنج عــزلت خزیده ام دلــــم نـوای غــم دارد ، چنــگ و تـار کــــجاست اگـر خالـق سبحــان نظـــر لطف به من نداشـــت پـس یـار وفــادار در ایـن روزگــــار کــــــــــجاست چو نرگس چشم دوست خدنگ قــــلب من است در ایـن نخجـیـر عشـــق ، کــــــمند یـار کـجاست امیر در ضیافت پاکان جای شرمســـــــاران نیست اندیشه به حق کن ببین نقطــــــه پرگـار کجاست
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه چهاردهم اردیبهشت 1391ساعت 8:18 توسط امیر |
|
|
گله ای نیست دگر
اگرهم هست دگر نای گِله کردن نیست چشمه ی اشک وجودم خشکید روزگار تکراریست بغض شوم دوری و هوایی سربی باز امشب شده مهمان سَرِ سینه ی من میهمان گرچه حبیب است و عزیز ولی افسوس خفقان می سازد چو یکروز آید و یکروز دگر پَس نرود دلم از خود بیزار همه شب تا به سحر درد و دلش با خویش است سر به سجاده عشق سجده اش طولانی است دِگر از آب گذشت او تیمم می کرد تربتش خاک ره خانه ی دوست غبطه بر دل خوردم آه چقدر پست شدم؟! من چه زود یادم رفت! آن سه سال عمر کمی نیست زَمان اُف بر من من به یادم دارم هنوز آنهمه مهر و وفا،عشق و جنون شوق رفتن یأس هرگز نرسیدن خوش به حالت عشقم شد نصیبت اینبار خوبی آخرِ قصّه های دنیای پلید تو رسیدی مقصد من شدم کلاغ گم کرده ی راه که به مقصد نرسیدش هرگز یک به یک قصّه ی شبهای زمان پایان شد ولی بیچاره دلم تاکنون اندر خَمِ یک کوچه است
پی نوشت ۱: از همه عزیزانی که در این مدت غیبتم آپ کردن و شرمنده کردند و دعوت نامه ارسال کردم معذرت می خواهم که نتونستم خدمتشون برسم،اما به ترتیب خدمت خواهم رسید. پی نوشت ۲:آدرس وبلاگ جدیدم هم اینه: http://homaye-eshgh.blogfa.com تمام عزیزانی که تمایل به تبادل لینک دارند لطفا این وبلاگ جدید را با نام همای عشق لینک کرده و بفرمایند که وبلاگشان را با کمال افتخار با چه نامی لینک کنم. |
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 8:0 توسط امیر |
|
|
شمع من امشب خیانت میکند پروانه را
من فـــدای نام تو،یک دم ببین حال مرا *سلام خدمت تمامی دوستان خوب وبلاگ نویسم* *امروز ۲ تا حرف با همه ی شما هم قطاران همیشگی دارم* اول اینکه: امروز آخرین پنجشنبه سال ۱۳۹۰ هجری خورشیدی است،هر هفته پنجشنبه چشم اموات به ما زنده هاست که با خواندن یک فاتحه و خیرات شادشون کنیم،اما...
اما امروز بیشتر از همیشه چشم انتظار هستند که ما بریم دیدنشون. امروز کسی هست که چشم انتظار منه آره درسته امروز خانومم که در تاریخ ۰۳/۰۱/۱۳۹۰ فوت کرد میدونم بیش از همیشه چشم انتظار رفتن منه.شاید باورتون نشه اما دیشب تو خواب دیدمش،خیلی خوشحال بود((خدارو شکر)) از همه شما دوستان خوبم که تشریف آوردید میخوام که برای شادی روح عزیز دلم قبل از اینکه برید یک فاتحه بخونید. و اما موضوع دوم اینکه: خدمت خیلی از شما عزیزان که خواسته بودید شعرهای شادتری بگم باید عرض کنم که وبلاگ جدیدی در دست تهیه و آماده سازه دارم که در روز عید نوروز افتتاح خواهد شد.پس خوشحال میشم از همتون که لینکش کنید و درخواست لینک بگذارید و در مورد شعرهای نوشته در اون وبلاگ هم نظر بدهید. موفق باشید آرزومند آرزوهای زیبایتان
آخر راه آخرین دیدار آخرین حرف آخرین وداع آخرین بوسه آخرین اشک و اینک آخرین پنجشنبه!!! دلم از هرچه آخرین بیزار بر جداییِ پایان خلقت نفرین بر تــارِ بین دنیا و آخرت دشنام دلم از هرچه بود گسست اینک دلم همبازی نبودن هاست اشـــــــــک واژه ی غریب دیروز و آشنای امروز غـــــــــــم دردِ بی مفهوم دیروز و آمیخته با جانِ امروز ســــــــفر زیباترینِ دیروز و سوزان ترین امروز در خلوتم خواهم گفت که مبادا کسی خُرده بگیرد نفرین به هر چه سفر که برگشتی ندارد لالایی می خوانم کودکِ دلم بهانه های یکساله ات بی ثمر است کسی تحویلت نگرفت،بخواب دیگر! دایه ای نیست که برایت مادری کند مادرت را هم که گوش شنوا نیست مرگ تو را از این زندگی شیرین تر است خدا کند که بمیری آخر راه راه آخر آخرین حرف آخرین وداع آخرین اشک و اینک آخرین پنجشنبه!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و پنجم اسفند 1390ساعت 7:20 توسط امیر |
|
|
نیستی تو روزگارم بد به کامَم میرسد ولی در این اطراف جای اَمنی است که گویند در آن: تخت حکمت دارند پادشاهی است در آن که تمامِ سر و اسرار جهان می داند او همان ایزد یزدانِ جهان زاده ی ماست منِ خام هــــم اینبار گَردِ قند بر تلخیه جامِ دلم می پاشم همچون هربار خنده ی مسخره آمیز پدر حرفهایش نیشتر بر دل زَهرینِ وجودم میزد احمق! به خدا او اینجاست به خدا او آنجاست به خدا اوهمه جاست
وای چه تلخ است مردد شدنم در میان ماندن و رفتن راه و چه زَجرآوَر شد چُرتکه ی یک به یکِ حسرت ها دیگر اینجا تکیه گاهـــــی اَمن نیست کاش موسی آن عصای چوبین داده بود قرض به من تا به اَبد بی شک اینجا آخرِ خطِّ تمامِ راه هاست آخر خطِ جهانِ گِرد و دوار زمان کاش میدانستم کشتی نوح کجا پنهان است! دیگر این توبره یِ صَبرمْ پُر شد دلم آبستن دردها ویارم مُردن است و چه زود مرکبِ تعجیل زین شد امسال برکتِ دردهای دلم بسیار بود من به امنیت رسیدم خدایی را ندیدم! زانوی غـــم،در آغوشم کشید ناقوس ضرب ضریب ضربان ثانیه یاد آن حرف پدر احمق! به خدا او اینجاست به خدا او آنجاست به خدا اوهمه جاست
ناگهان حس کردم لرزش رویش نور در دلِ خاکِ سینه ام چِقَدَر دیر آمدی؟! و سکوت من که گوش همه دنیا پاره کرد؛ من طویل مدت به پای تو نشسته ام ((بنده ام)) من به هر لحظه کنارت بودم تونبودی در بَرَم آمدم اما تو رفتی دیدَمَت اما ندیدی خواندَمت اما نخواندی دست یاریَم درازَت کردم حیف آنرا پس زدی وای چه سنگین بُغضی میهمان حُجْره ی حَنْجَره ی حُلقوم است آه،ای مردم دنیا! چه کسی میداند که زمین دهان کجا خواهد گشود؟! کاش باشد او در این نزدیکی لحظه ای تاب شنیدن هم نیست حرفهایش همه شلاقِ خجالت میزند چشمهایم اشک خونین مَشْقِ گونــــــــه میکنند همچنان با سری افتاده زِشَرم رفتن مورچه ای را به تماشا دارم...!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یازدهم اسفند 1390ساعت 7:41 توسط امیر |
|
|
توی شبهای پر از تنهایی از همین حوضِ پر از آب حیاط تا نوک قله قاف زیر هر سنگ ثقیل میون پرزدن ثانیه ها توی خطهای پر از خط خطی مشق شبم هرکجا شد گفتم: حق تو مرگ نبود و جدایی که امانم را بُرد- در میان دفتر زندگی ساده ی ما جای جولان نداشت! مادرت می گوید: چه کسی می داند خیر این کار کجاست؟ پدرت را دیدم زیر لب زمزمه اش نام تو بود به ثریا نگریست جلوه ی ماه رُخَت را می دید و نه سیمای ثُریای عزیز! اشک در کنج دو چشم آویز شد عرش از اشک لرزید سنگ بر سنگ سُر خورد چه کمرها نشکست و چه سالار گل افشان میکرد خانه ای از اَبدیت ها را یک نفر گفت به من: لحظه ی بدرقه ی آخر تو چشم نرگس وارت به لطافت بوسید وسلامم برساند و زِقولم زِتو بخشش جوئید کاش میدانستی معنی مرگِ گلِ رازقی و شاپرکها به یه جا ختم شود این دو تا مربوطند آه ای رازقی پَرپَرِ من بعد تو بال وپَرِ پروازم زیرِ طوفان گم شد زیرِ این توده ی غم پَرِ پروازِ دلم را دزدید آنکه عشقم را رُبود آنکه یارم را بُرد
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و هفتم بهمن 1390ساعت 7:9 توسط امیر |
|
|
پرواز را به خاطر بسپار
پرنده مردنی است احساس را از قفس برگیر تو خواهی رفت،ولی؛ این قفس تا همیشه ماندنی است
این ماییم بی مقدارترین چیز مـــــــــا که جـــــمع من و تو بود و کنون من بی ارزش تر از مـــــــــا و مـــــــــا لوبتکانیم در این لوبت دنیا
ای سحرخیز همیشگی تقدیر امروزه مان چیست؟! در کتاب زندگی امروزم چه نوشته ای؟! عطش نوشتن خودکارم ببین! حـــِـــــیف کشتی جوهرش به گِل نشسته
باد می آید؛ مبادا که پتو از سر خاطراتمان کنار رفته باشد! مبادا که سرما در جانش نفوذ کند! چرا که تمام دکتران اینجا مجنون اند عاشقی را جنون و جنون را بیماری می خوانند
چقـــــــدر هوا برای از تو گفتن مناسب است سکــــــــــــوت
تازیانه های باد بر تن عریان بید لرزیدن اقاقی تنهایی من
آه؛ ای مسافر تنها سفرت به خیر کاش بقچه ی سفرت بزرگ بود و کاش در آن جایی برای من برای من بی ارزش که مباد در راه سفر بی هم صحبتی آزارت دهد
حال که رفتی بی من بدان در ابتدای جاده ای که انتهایش ناکجاست من همیشه چشم انتظار تو ام
اما نه، اما نه،در ناکجا آباد به دیدارت نشسته ام
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه ششم بهمن 1390ساعت 7:9 توسط امیر |
|
|
باز هم معذرت می خواهم
می خواهم؛ اما نمی دانم چرا! نمی دانم چرا باید عذر گناهی بخواهم که مقصرش نیستم! گردش زمان تحلیل جسم جان به لب می آید و در نمی آید این روزها او هم خجالتی شده بیچاره به این دنیا غریبه است صبر کن؛ آخرش تو هم می فهمی که گیجی خانه زاد من است دلی که یک پای رفتنش می لنگد نبودنش بهتر بارها به او گفتم اما چه میشود کَرد! کودکِ دِلِ دِلَم هنـــــــوز وابسته به دنیاست
ســـــــکوت لطفاً
قول میدهم از دنیا جدا سازمش فقط چند سحر مهلتم دهید و دیگر هیچ!!!
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه بیست و نهم دی 1390ساعت 7:32 توسط امیر |
|
|
روز،خـــــورشید،من،همـــــه
شب،مــــــاه،من،تنهایـــــی و چه روزهای بدی تکرار پوچی پُرِ از دلزدگی و دوباره تکــــرار
سلام دلنشین یک غریبه امـا خوب میدانم این نیز رفتنی ست دل نخواهم بست و این را زودتر از دیگران آخـــــر خط خواهم دید کســــی نخواهد مانـد! دوباره تنهایی و باز هم تکرار بیزار و دل خسته از همه
به قول جوزای ۲۰ ساله ی مادر بزرگ دارم همه را بالا میآورم زندگی را اوق میزنم عشق را تهوع دارم و از بودنهای ناپایدار بیزارم
هرچه میگذرد تردیدم یقین تر می شود من تو را کم دارم تو همه بودی و بی تو من نیستم
دوری حکـــــــــــــــم زندگیست کیفر گناهِ دیروز ما کیفر در دادگاهی که ما در ردیف اولش غایب بودیم قاضی خدا بود و حکم صادر شد
پای آن چوبه ی دار قاضی از من پرسید: <<حرف آخـــــــــــــــــــــــر؟>>
در جوابش گفتم: ((روزی که کمترین سرود بوسه ست ما دوباره کبوترهای عشق،خال خواهیم کرد و زیر باران خواهیم خوانـــد ما هنوز هم عاشقیم...)) قاضی از این حرفم سخت برافروخته شد رو به جلّاد اذن اجرایش داد
خدا بیامرزتم؛خلاص
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه پانزدهم دی 1390ساعت 7:18 توسط امیر |
|
|
شبی تاریک
همه در خواب من و بیداری و تشویش صدای کوبش عقربه ها بر ثانیه چه دردناک است صدای خُرخُر موزون بابا چرا امشب نمی آیی؟!
تمام سر به پا شوقم تمام روح به هوشم من دلیل بودن و ماندن دلیل رزم عشق من جبینم بین که می رقصد عرق بر آن دلم را بین صدای دلهره گوشش میآزارد تو ای زیبای بی پایان چرا امشب نمی آیی؟!
پیام دعوتی از من سکوت دلخراش تو پیام تلخ یک خواهر هوا سرد شد عرق بر بدنم ماسید بگو دُرنای عمر من مثل هر شب به خواب رفتم تمام حرفها کابوس تلخی بیش نیست بگو با من تمنا میکنم با من بگو یارم تو ای آوای هم آوای چند ساله بگو حرفش دروغین است تمام تن در آتیشم بگو تَرکم نکردی تو چرا جانا،چرا امشب نمی آیی؟! . . . و باز هم پاسخت این است
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه هشتم دی 1390ساعت 7:21 توسط امیر |
|
|
بالاخره آمد امشب یلداست روح من تنها تمام شهر را پای پیاده پیمود امشب در هوای زوج فُــــرادیٰ قدم زدم اما سایه به سایه یادت با من بود هر سال چهره به چهره ات در کنار یلدا اولین فال حافظ برای تو بود امسال چه کنم؟ از حافظ فراریم! امسال فال خود در سنگ نشانت دیدم هیچکس،جز من تنها نیست تمام قُوا و نیرویم در پاییز ماند یلدا زخم کهنه را دهان گشود سرما در ریشه ی زخم نشست و مردم بر میوه ی یلدا نمک زدند غافل از آنکه میوه ی یلدا زخم من بود آه،ای دُرنای بیست و چند ساله می نشینم در جمع در کنار سفره ای از عشق خالی... شبی مأیوس و طولانی است امشب شب فال شب عشق شب هندونه های قرمز و قند چیزی به یادم نمی آید جز اینکه امشب شب تنهایی من است شبی مأیوس و طولانی است امشب
|
|
+ نوشته شده در
پنجشنبه یکم دی 1390ساعت 7:17 توسط امیر |
|
|
صفحه نخست پروفايل مدير وبلاگ پست الکترونيک آرشيو وبلاگ عناوين مطالب وبلاگ |
| درباره وبلاگ |
سلام
اين وبلاگ را براي تمامي عاشقان واقعي ايران زمين درست كردم و اكثريت اشعار و مطالب آن حرفها و اتفاقات تلخ يا شيريني است كه پشت سر گذاشتم به اين اميد كه شايد براي شما عزيزان نیز جالب و شاید عبرت آموز باشد،هر چند مختصر و آن را هديه مي كنم به آن عزيز كه دوستش داشتم و دارم و روزي بی شک خواهد رسید که من و او ما شویم حتی در آن دنیا. ×××به امید آنروز××× آرزومند آرزوهای زیبایتان |
| عناوین درد دلها |
|
دلنوشته های من مناسبتها اطلاعیه اشعار دیگران اطلاعات عمومی |